تبلیغات
نوشته های یك دانشجو
نوشته های یك دانشجو
ما می توانیم
هشتم آذر 88

سهراب سپهری

هشتم آذر 88

نوع مطلب :

من دلم می‌خواهد

 

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

 

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

 

هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

 

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

 

شرط آن داشتن

یک دل بی‌رنگ و ریاست

 

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

 

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

//////////////////

خانه دوست كجاست؟
 

در فلق بود كه پرسید سوار

آسمان مكثی كرد

 

رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت

 به تاریكی شن‌ها بخشید

 

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت،

 

كوچه باغی ست كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است

 

می‌روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

 

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

 

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد

در صمیمت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

 

كودكی می‌بینی

رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور

 

و از او می‌پرسی
خانه دوست كجاست؟




هشتم آذر 88

كیمیاگر

هشتم آذر 88

نوع مطلب :

منبع : ویكی پدیا

رمان کیمیاگر، اثر پائولو کوئلیو نویسنده‌ مشهور برزیلی، از رمان‌های بسیار پرفروش دههٔ پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از 150 کشور منتشر شده و به بیش از 52 زبان ترجمه شده است.

خلاصهٔ داستان

این رمان دربارهٔ چوپانی اسپانیایی به نام سانتیاگو است که زادگاهش را در اندلس ترک می‌کند و به شمال آفریقا می‌رود تا گنجی مدفون را در حوالی اهرام مصر پیدا کند. در این راه، با زنی کولی، مردی که خودش را پادشاه می‌داند، و یک کیمیاگر آشنا می‌شود و عاشق فاطمه، دختر صحرا می‌شود. همهٔ این افراد، سانتیاگو را در مسیر جست و جویش هدایت می‌کنند. هیچ کس نمی‌داند این گنج چیست و آیا سانتیاگو می‌تواند بر موانع راهش در صحرا غلبه کند؟ اما چیزی که در آغاز ماجراجویی کودکانی به نظر می‌رسید، سرانجام به جست و جوی گنجی مبدل می‌شود که فقط در درون می‌توان آن را یافت.

تأثیرگیری از مثنوی معنوی و منابع دیگر

در نقدها و بررسی ها، این احتمال مطرح شده که رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو تحت تأثیر یا با اقتباس از داستانی در دفتر ششم مثنوی معنوی اثر مولوی نوشته شده باشد. هرچند پائولو کوئلیو خود تأثیرگیری اش را از مثنوی نفی نمی‌کند، اما ادعا می‌کند این رمان را با الهام از داستانی در هزار و یک شب ترجمه خورخه لوئیس بورخس با نام قصه دو رویابین نوشته است که شاید خود الهام بخش مولوی بوده. لازم به ذكر است كه پائولو کوئلیو در جوانی در هیئت یك هیپی در سفری كه به ایران داشته در محضر عارفی بنام ضیاالدین مولوی كه آرامگاه وی در خانقاه ظهیرالدوله در دربند تجریش قرار دارد ، با اندیشه‌ها و افكار مولانا و به احتمال زیاد با این داستان مولوی آشنایی یافت. منتقدی به نام نیراو بات ادعا می‌کند که این داستان از یک افسانه انگلیسی به نام دستفروش سوافهام"[گرفته شده باشد که لئو پروتز نیز در داستان شبی در زیر پل سنگی و خورخه لوئیس بورخس در قصه دو رویابین از آن الهام گرفته اند..

در مواردی کیمیاگر با شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری مقایسه شده که در آن، شازده کوچولو سیاره کوچکش را به دنبال کشف چیزهای بزرگ‌تر رها می‌کند و در پایان پی می‌برد که گنج واقعی در سیاره خودش است.[نیازمند منبع] شباهت های زیادی هم بین کیمیاگر و رمان سیذارتا اثر هرمان هسه وجود دارد. گاهی هم این رمان با داستان پسر گمشده انجیل مقایسه می‌شود.

 توضیح

ویچخ آیخلبرگر، در کتاب رازگشایی کیمیاگر، ادعا می‌کند که «در دنیای ادبیات، کیمیاگر پدیده نادری است. کتاب های کمی فرهنگساز می‌شوند و این کتاب مطمئنا به این مقام رسیده است. فروش ده‌ها میلیون نسخه از این کتاب و ترجمه آن به پنجاه و هفت زبان زنده دنیا، تایید این ادعاست. در بسیاری از کشورها این کتاب به خط بریل هم منتشر شده است.»

 




پنجم آذر 88
پنجم آذر 88

داستان كوتاه

پنجم آذر 88

نوع مطلب :

The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند.




پنجم آذر 88

کوروش کبـیـر

پنجم آذر 88

نوع مطلب :

کوروش ( سیروس در انگلیـسی، و کوروس در یونانی ) در تاریخ یکی از چهرهای شاخص شناخته شده است.  موفـقـیت او در شکل گیری امپراطوری هخامنشی، نـتـیجه و آمیزه ای از هوشیاری و مهارتهای او در دیـپـلماسی و نظامی گری؛ و همچـنـین خلق و خوی او و داشتن دانایی  و درایت کامل او از کشور بود.  ایرانـیان او را " پدر " ؛ و یونانـیان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند یک مرد قانونگذار و قانون نگر می دیدند؛ و یهودیان به او مانند یک روحانی مقدس احترام می گذاشتـند.

آرمانها و ایده آل های او بسیار بالا بود؛ و به هیچ کس اجازه و حق قانونگذاری نمی داد مگر اینکه آن کس از لحاظ توانمندی از آنچه که دارد بالاتر باشد.  از لحاظ یک رئیـس و مدیر و مجری، فراست و بـیـنش زیادی داشت، و خودش را یک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـیجه میتوانست راحتر از جهانگشایان گذشته قانون بگذارد.  

انسانـیـت او مساوی بود با آزادی با افتخار، که همین باعـث می شد که او مردم را در یک سطح نگاه کند، که همین شخصیـت او باعـث شد که بقیه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند. 

تاریخ حتی از این هم فراتر رفتـه و به او لقب هایی مانند نابغـه، سیاستمدار، مدیر و رهبر تمام مردها، و اولین مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشی و تدابـیـر جنگی داده است.  کوروش براستی و حقیـقـتاً که لیاقت دریافت کلمه " کبـیـر " را دارد. 

کوروش کبـیر بعـد از پـیروزی بر آستـیاگ، آخرین پادشاه ماد، در 550 قبل از میلاد به قدرت رسید.  بعـد از چندین پـیروزی بر پادشاه لیدی ( ترکیه کنونی )، کروسیوس، در 546 قبل از میلاد، و بعـد از موفـقـیت یک رشته عـملیات جنگی بر عـلیه بابل در 539 قبل از میلاد، کوروش بـنـیاد یک امپراطوری عـظیم را گذاشت؛ که از دریای مدیـترانه در غـرب شروع و تا شرق ایران، و از شمال از دریای سیاه تا به کشورهای عـربی بود. 

کوروش در سال 530 قبل از میلاد در جنگی که در شمال شرقی امپراطوری اش داشت، کشته شد.  گزنـفون در نوشته های خود گفته : " او توانایی توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتی از دنـیا داشت، که همه را متحـیر بکند، و هیچ کسی کاری که به زیان و ضرر او باشد انجام نمی دهد. تمام خواسته های مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام می داد و هر کسی آرزو داشت که در امپراطوری او زندگی کند ".  

 

افسانه تولد و بزرگ شدن کوروش کبـیـر

هرودوت، تاریخ نگار قرن چهارم قبل از میلاد، بهترین کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـیـه افسانه های دیگر توصیف کرده است.  از نظر او آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که شبی در خواب می بـیـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام شهر و امپراطوری آن را فرا می گیرد.  موقعـی که مرد مقدس ( مغ - روحانی زرتشتی ) از خواب او مطلع می شود، به او از پـیامد آن اخطار می کند. 

بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبودجیه که یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و نمی تواند خطری داشته باشد.  کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است.  مجوسان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت.  پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد.  بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد. 

بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید.  اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان بچه است. 

کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد.  یک روز موقع بازی با دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند.  او بـیدرنگ و سریع این نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور بگیرد مجازات کرد.  پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند.  موقعـی که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش یک پادشاه را بازی می کرد و باید کسی را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـیه کند.  آستیاگ سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است.  بعـدا آن داستان بوسیله چوپان، اگر چه به بـیـمیلی و اکراه اما تاًیـیـد شد.  به همین خاطر آسـتـیاگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـیه کرد و بدن پسرش را غـذای سلطـنـتی درست کرد. بنا بر نظر مجوسیان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد. 

هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشویـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگیرد.  هرودوت تشریح می کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روی یک کاغـذ کشیـد و در شکم یک خرگوش صحرایی تازه شکار شده گذاشت.  سپس شکم خرگوش صحرایی را دوخته و آن را به یکی از ندیمان خاص خود داد، و او را بصورت یک شکارچی راهی پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که باید شکمش را باز کند. او  بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستیاگ شد.  موقـعی که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسید، قبایل پارسی را تـشویـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که یوغ بندگی آستیاگ و ماد را از گردن خود به در افکنند.  کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستیاگ را سرنگون کند و فرمانروای ماد و پارس شود.  

چگونگی تولد کوروش که بوسیله هردودت به زیـبایی و جذابـیت کامل گفـته شده و به واقعـیت برطبق شواهد بسیار نزدیک است، هنوز منـبع قابل اطمیـنانی برای خیلی ها است. 

 

شرح تاریخی

پایـه گذار رژیم سلطـنـتی هخامنـشی شخصی بود به نام " هخامنش "، پرنس قـبایل پاسارگاد که پایـتخـتـش هم به نام او اسم گرفت، که ویرانه های آن هنوز هم وجود دارد و نشانگر دوره کوروش بزرگ است.  هیچ کس بطـور کامل نمی تواند بگوید که هخامنشیان بعـد از کدام سلسله اسم گرفته شد.  اما این حقـیـقـت که حافظه او که باید احترام زیادی به آن گذاشت، قبایل پارسی را بصورت یک ملت درآورد قـبل از آنکه در گذر تاریخ از بـیـن بروند.  پسر او " تیـس پس " از موقـعـیـت بی دفاعی ایلام استفاده کرده و آنجا را تصرف کرد و " آشور بانـیال " را از تخت بزیر کشید.  و لقب پادشاه، پادشاه انشان، را بر روی خود گذاشت.  بمجرد مرگ او یکی از پسرانش در " انشان " موفـق شد و بـقـیه در پارس.  

همانطور که در جدول بالا نشان داده شد این طبـقه بـندی از دو خط بالا شروع شده و مرجع آن کتـیـبه داریوش در بـیـستون است : 

" هشت پادشاه از نـژاد من قبل از من بوده اند، و من نهمیـن پادشاه هستم و تمام ما در این دو خط همگی پادشاه بوده ایم  ". 

کوروش که از نوادگان پادشاهان گذشته است، در واقع باید کوروش دوم نام گیرد که اسم بـعـد از پـدر بزرگ خود برده است.  او بخودش به چشم یک پادشاه انشان نگاه  می کند و خودش را متعـلق به فرمانروایان فارسی می داند، اما کوروش از طرف مادری هم به درجه پادشاهان می رسید چونکه مادرش دختر آستیاک آخرین پادشاه هخامنشی بود. 

مطابق با گفته هرودوت، آخرین، آخرین فرمانروای ماد، آستیاک ( سلطنت از سال 585 - 550 قبل از میلاد ) در تاریخ 549 قبل از میلاد از کوروش شکست خورد و اکباتان پایتخت او در سال 550 قبل از میلاد فتح شد. 

تاریخه " نابونیداس " داستانی را تعـریف می کند که بدین شرح است :  

سپاهی که او برای جنگـیدن با کوروش جمع کرده بود به تاخت بسوی او می رفـتـند.  برای آستـیاگ رفـتن بسوی کوروش برای جنگ با سپاهش مانند این بود که،   چونکه سپاه آستیاگ از او متـنـفر بودند و می خواستـند که طغـیان کنند،   سپاه خود را برای اوببرد.  کوروش شهر اکباتان را با تمام طلا و نقره و تمام چیزهایش گرفت.  

بدین گونه کوروش فرمانروای ماد و پارس شد.  ما هـنوز هم مطمـعـاً نـیستـیم که کوروش کی بر تخت سلطـنت پارس نـشست.  ممکن است بعـد از فـتح اکباتان از او خواسته شده باشد که بر تخت سلطـنت پارس هم تکیه کند.   

چند سال بعـد، کروسیـوس، پادشاه لیدی ( ترکیه کنونی ) ( که بسیار ثروتمند بود ) تصـمیم گرفت که از موقعـیت پـیش آمده در ایران استفاده کرده و با عـوض شدن رژیم در ایران به آنجا حمله کرده و سرزمیـنهایی را گرفته و قلمرو خودش کند.  او از رود " هالیس " که در گذشته مرز بـیـن کشور لیدی و ماد بود گذشت و وارد ایران شد.  کوروش بعـد از پی بردن به این موضوع شتابان بسوی باختر(غرب) رفـته و بعـد از مواجه شدن با نـیروی کروسیوس آنها را بزور بـیرون رانده و آنها به " ساردیس " پایتخت لیدی مراجعـت کردند.  کروسیوس بقدری شتابزده عـقب نـشینی کرد که فکر نمیکرد سپاه ایران را پشت سر دارد، و فکر می کرد که شهرهای کوچک می تواند جلوی او را بگیرد.  او احمقانه فکر می کرد که زمستان نزدیک است و کوروش که خیلی از شهر و خانه اش دور است، نمی تواند که او را تعـقیب کند.  اما کوروش او را تعـقـیب کرد و در جنگی تاریخی در 546 قبل از میلاد در دشتهای باز " هرموس " سپاه لیدی را شکست داد.  نیرنگی که کوروش به سپاه لیدی زد این بود که مقـداری شتر در قلب سپاه خود جای داد و از آنجایی که اسب از بوی شتر نفرت و هراس زیادی دارد، عملاً سوارنظام نـتوانست کاری از پـیش ببرد و کوروش فاتح این نبرد شد. 

بعـد از آن شکست، کروسیوس به پایتخت " تسخیر ناپذیرش" ساردیس مراجعـت کرد و منـتـظر متحدیـنش شد که هر چه زودتر به کمک او بروند.  در اینجا هرودوت نحوه دستگیری او را توضیح می دهد.  

 "بعـد از گذشت 14 روز از محاصره، کوروش گفت به اولین کسی که وارد لیدی شود جایزه هنگفتی را می دهد. روزی یک سرباز مردیان (که در بعـضی تواریخ از او به اسم رستم نام برده شده است،  رجوع شود به " سرزمین جاوید "، جلد اول، ترجمه ذبـیح الله منصوری) دید که چگونه یک نفر سرباز مستـقر در پادگان شهر برای آوردن کلاه خود که به پائـین افتاده بود، از صخره که دور از دسترس نگهبانان دیگر بود پائـین آمد و کلاه خود را برداشت و دوباره مراجعـت کرد.  او آن راه را نشان کرد و با چند نفر از دوستانش آن پادگاه را غـافلگیر کرده و دروازه شهر را بر روی سپاه ایران گشود ".

کراسیوس بصورت یک زندانی به پارس منـتـقـل شد، اما متعـاقـباً بصورت یک اصیل زاده در بارگاه خودش زندگی می کرد.  برای کوروش که زندگی آستـیاگ را به او بخشیده بود، از بـیـن بردن کراسیوس محال بنظر می رسید.  کراسیوس و بقیه خاندان او جزو اولین خارجیانی، مخصوصا یونانیان، بودند که در خدمت خانواده سلطـنـتی درآمدند، و این برای ایرانیان بسیار خوب و کاربرد عملی و فرهنگی داشت.   

کوروش، هارپاگوس که یکی از افسران ارشدش بود را برای محکم کردن موقعـیت کشور پارس گذاشت، و بصورت کوتاهی بعـد از آن "لیسیا"،  "کاریا" و حتی شهرهای یونانی آسیای صغـیر هم جزو امپراطوری کوروش درآمدند.  در حقـیـقـت اولین برخورد ایرانیان با یونانیان که منجر به مقاومت کمی شد، از آنجا شروع شد که تجار یونانی می خواستـند که تجارت خود را بسط دهند.  قبل از این بـیـشترین مبادله کالا در داخل امپراطوری و مناطـقی بود که به تازگی جزو قـلمرو امپراطـوری درآمده بود.   

در همین موقع بود که کوروش در پاسارگاد( که در زبان ایرانی به معـنی زیست گاه است )  پایـتختی که فراخور خودش و امپراطوری باشد، بنا کرد. 

در سال 540 قبل از میلاد کوروش متوجه بابل شد.  نبوکد که با حیله و نیرنگ بر تخت سلطـنت بابل نشسته بود، موفـق نشد که از بابل نگهداری کند، و نـتوانست که هیچگونه همبستگی داخلی و خارجی برای بابل درست کند و بابل را به همان صورت به پسرش " بل شازار " داد.  بـیشتر از تمام اینها که مردم بابل را از دست نبوکد ناراضی کرده بود و آنها را تحریک می کرد، دین مسخره و زوری نبوکد بود که مردم نمی توانستـند قبول کنند و کوروش هم از همین اختلاف و تـفرقه میان حکومت و مردم استـفاده کرد.  در حقـیـقـت پرنس " بل شازار " از فریب خوردگی مردم استفاده می کرد؛ هرودوت و گزنفون شهامت و جرات او را در فن لشگر کشی شرح می دهند :  "در موقعی که بل شازار در حال جشن خیلی بزرگی بود، ایرانیان مسیر رودخانه فرات را که از وسط بابل می گذشت عـوض کردند. و یک شب که مردم بابل در حال شادی کردن دینی بودند، سپاه ایران از مسیر رودخانه وارد شهر شدند ".  گزنفون می نویـسد که "  ساکنـین آن منطقه مرکزی، خیلی بعـد از اینکه بخش بـیرونی شهر گرفته شد، متوجه تغـیـیر نشدند و همینطـور به عـیاشی کردن ادامه دادند تا اینکه تمام شهر بطـور کامل تصرف شد ".  

بهر جهت ما هیـچگونه دلیلی را نمی توانـیم بـیاوریم که این داستان را رد کند.  ولی حقـیـقـت امر این است که نـیروی دفاعـی بابل بخاطر شورشی که در داخل شده بود ضـعـیف بود و نمی توانست هنچگونه دفاعی بکند.  

بابل بدون کوچکترین مقاومتی تسلیم کوروش شد، بدون آنکه حتی کسی به فکر جنگیدن باشد؛ و این یکی از نادرترین جنگهای تاریخ است که باید گفت که گرفـتـن بابل بصـورت غـافـلگیرانه بود.  کوروش با آوردن خدای بزرگ و قدیمی بابل " مردوک " که خدای خدایان بابل بود و کوتاه کردن دست مبـلغـین که خود را هم طراز با شاه می دانستـند، بابل را هم جزو امپراطوری خود کرد.   

کوروش اکنون فرمانروای بزرگـترین منطـقه، که از دریای مدیـترانه تا به شرق ایران و از شمال از دریای سیاه  تا به مرزهای عـربی ادامه داشت، بود.  تمام این ها از روی لوحه کوروش که به " استوانه کوروش " ( در موزه انگلستان ) معـروف است و مانـند یک بشکه است که روی آن با خط میخی حکایت گرفتن بابل حکاکی شده است، و کوروش خودش را در آن فرمانروای دنـیا می خواند.  کوروش همچنـین بازگو می کند که چطـور مردمی را که بصورت برده در بابل بودند به سرزمیـنهای خود برگردانده و همیـنطـور تمام تصاویر را به معـابد بازگردانده است.  در این لوح از یهودیان نامی برده نشده است، اما بطـور مشخص در کتاب " ازرا" ( 3 - 1  ،1 ) گفته شده که تمام اسیرانی که بوسیله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به کشور خود اورشلیم مراجعـت کرده و معـبد خود را از نو بنا کردند.  این سندی است از عـقـیده و ایمان کوروش که همیـشه به آن ممارست میکرد و می خواست که صلح و صفا را به زندگی مردم بـیاورد و این خوش باش  و درودی است که در اولین فصل حقوق بشر آمده است. با این که قسمتی از لوحه کوروش کبـیر بر اثر مرور زمان از بـیـن رفته است اما قسمت اعظم آن مانده و ترجمه شده است.   

 


لوحه معـروف کوروش کبـیر که در سال 539 قبل از میلاد نوشته شده و چگونگی فتح بابل را می گوید

من، کوروش، پادشاه جهان، پادشاه کبـیر، پادشاه مقـتـدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمین سومر و اکد، پادشاه چهارگوشه جهان، پسر کمبودجیه، پادشاه " انشان"، نوه کوروش، زاده "تـیس پس"، از سلاسه خاندان سلطـنـتی، که گرامی می داشتـند حکم "بل" و "نـبـیو" را، که مقام سلطـنت که آنها مایل به آن بودند، در قلبشان جای داشت.    
وقـتی که من، بخوبی ترتـیـب کارها را مشخص کردم، وارد بابل شدم؛ من به شادی و میـمنـت صندلی دولت را در وسط کاخ سلطـنـتی بنا کردم. "مردوک" بزرگترین خدای بابل را که مورد احترام ساکنـین بابل بود آوردم که آنها بسوی من بـیایـند.   من دیدم که چگونه آن را پرستش میکردند. سپاه بـیشمار من بدون آنکه مخـتـل شود به طرف قـلب بابل حرکت کرد. من نگذاشتم که هیچکس در سرزمین سومر و اکد ارعاب و وحشی گری کند. من متوجه امنـیـت بابل و تمام اماکن مقـدس آنجا بودم.   من تمام خانه های ویران مردم بابل را دوباره بازسازی کردم.   من به بدبخـتی های مردم بابل پایان دادم.    
شهرهای آشور، سوسا، آگد، زامبان، و میرون و تا آنجایی که منـطـقه اجازه می داد تمام شهرهای مذهبـی آن منطـقه را که مکانهای مقـدس آنها ویران شده بود و خانه خدای آنها از بـیـن رفته بود، من تمام آنها را درست کردم و خانه خدایان آنها را به وسط شهرهایشان برگرداندم.   

 

 مقبره کوروش کبـیر در پاسارگاد

در تمامی مدت سلطـنـت کوروش، او هـمیشه گرفـتار مرزهای شرقی امپراطـوری اش بود. کوروش 9 سال بعـد از فـتح بابل در جنگی که رویداد آن بخوبی مشخص نـیست، کشته شد. جنازه کوروش را به پاسارگاد آوردند. مقـبره او که هنوز هم پا برجاست، از یک اتاقک و شش پله درست شده است. بنابر گفته آریان ( 180 - 96 بعـد از میلاد ) جنازه کوروش را در یک تابوت سنگ آهک قرار دادند. و بر روی مقبره این جمله به چشم میخورد :

ای، مرد، بدان هر که هستی و از هر جا آمده ای، من کوروش، کسی هستم که امپراطـوری را برای ایرانـیان آوردم. پس هـیـچـوقـت به این مقبره من و این خاکی که من را در خود جای داده غـبطه نخور




پنجم آذر 88

استاد عشق

پنجم آذر 88

نوع مطلب :

 

" البته آقا و خانم بودن آسان نیست ، سابقه ، تربیت و زمینه ی نجابت باید فراهم باشد ،
که ایمان و اعتقاد از ارکان آن است. همان چیزی که انسان را ناچار می سازد که نا خود آگاه دست به کارهایی بزند و از دست زدن به کارهایی بپرهیزد .این سرمایه ایست که در درون هر فردی وجود دارد و اصلاً به دارا بودن یا ندار بودن بستگی ندارد .اگر آقا و خانمی به این مرتبه برسند می دانند چه کار هایی را باید انجام بدهند و چه کارهایی را نباید  انجام بدهند."

از كتاب استاد عشق

پرفسور دكتر سید محمود حسابی
سید محمود حسابی(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال 1281 (هـ. ش) از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكی رادر تهران سپری نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در 7 سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت‏های دور از وطن، درمدرسه كشیش‏های فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشآت قائم مقام اشراف داشتند.
پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهانی اول آغاز شد، و به علت تعطیل شدن مدارس فرانسوی، پس از دو سال، برای ادامه تتحصیل، به كالج آمریكایی بیروت رفتنند و سپس در سن7 1 سالگی، موفق به اخذ لیسانس ادبیات گردیدند. در 19 سالگی لیسانس بیولوژی گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسی راه و ساختمان شده و با نقشه‏كشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده كمك می‏كردند. ضمناً استاد در رشته‏های پزشكی، ریاضیات و ستاره‏شناسی، تتحصیلات آكادمیك داشتند. به خاطر قدردانی از زحمات وی، ششركت راهسازی فرانسوی كه در آن مشغول به كار بودند، ایشان را برای ادامه تحصیل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال 1924 م به دانشكده برق اكول سوپریورد و الكتریسیته پاریس وارد و در سال 1925 م فارغ التحصیل شدند. هم زمان با تحصیل در رشته معدن، در راه آهن برقی فرانسه كار می‏كردند، تا مهندسی معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحیه علمی كه داشتند، تحقیقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك دنبال كردند و در سال 1927 م در سن 25 سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را با رساله حساسسیت سلولهای فتوالكتریك با درجه عالی دریافت كردند. استاد با موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی كلاسیك غربی به خوبی آشنا، و در نواختن پیانو و ویولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشی كسب موفقیت نمودند، در شنا دارای دیپلم نجات غریق شدند.
دكتر محمود حسابی در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمی و فرهنگی متعددی بودند كه چند نمونه از آن به این شرح است:
- تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آنجا (1306 هـ. ش)
- نقشه برداری و رسم اولین نقشه مدرن راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، تأسیس دارالمعلمین عالی و تدریس در آنجا (1307 هـ. ش)
- ساخت اولین رادیو در كشور (1307 هـ . ش)
- تأسیس دانشسرای عالی و تدریس در آنجا (1308 هـ. ش)
- ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (1310 هـ. ش)
- نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (1310 هـ. ش)
- تعیین ساعت ایران (1311 هـ. ش)
- تأسیس بیمارستان خصوصی (گوهرشاد) به نام مادرشان (1312 هـ.ش)
- تدوین قانون و پیشنهاد تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشكده فنی (1313 هـ.ش)
و ریاست آن دانشكده و تدریس در آنجا (1315 هـ. ش)
- تأسیس دانشكده علوم و ریاست آن دانشكده از (1321 تا 1327 و از 1330تا 1336هجری شمسی) و تدریس درگروه فیزیك آن دانشكده تا آخرین روزهای حیات،
- تأسیس مركز عدسی سازی- دیدگانی- اپتیك كاربردی دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموریت خلع ید ازشركت نفت انگلیس در دولت دكتر مصدق و اولین رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران،
- وزیر فرهنگ دردولت دكترمصدق(1330هجری شمسی)
- پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (1330هجری شمسی)
- مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم و كاپیتولاسیون درمجلس،
- مخالفت با قرارداد دولت ایران درعضویت سنتو«باكت بغداد» درمجلس،
- تأسیس اولین رصدخانه نوین درایران، تأسیس اولین مركز مدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز (1335هجری شمسی)
- پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان (1338هجری شمسی)
- تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (1333هجری شمسی) ژئوفیزیك دانشگاه تهران (1330هجری شمسی)،
- استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال1350هجری شمسی)،
- پایه گذاری مركز تحقیقات و راكتور اتمی دانشگاه تهران و تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیئت دائمی كمیته بین المللی هسته ای(1330 - 1349هجری شمسی)
- تشكیل و ریاست كمیته پژوهشی فضای ایران و عضو دائمی كمیته بین المللی فضا (1360هجری شمسی)
- تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران(1349هجری شمسی) تا آخرین روزهای فعالیت.
- فعالیت دردونسل كاری و آموزش 7 نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابی بشمار می رود.
استاد به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند.
درزمینه تحقیق علمی: 25مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوری« بی نهایت بودن ذرات» ایشان درمیان دانشمندان و فیزیكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژیون دونور» بزرگترین نشان علمی كشورفرانسه به ایشان اهداگردیده است. استاد تنها شاگرد ایرانی پرفسور اینشتین بوده و درطول زندگی با دانشمندان طرازاول جهان نظیر« پرفسور انیشتین، شرودینگر، بورن، فرمی، دیراك، بوهر... و ادبایی چون آندره ژید، برتراندراسل مرد اول علمی جهان» برگزیده شدند(1990م) و دركنگره 60سال فیزیك ایران(1366هجری شمسی) به عنوان پدرفیزیك ایران ملقب گردیدند. پرفسور دكترسید محمود حسابی در12شهریور1371هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو بدرود حیات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگی ایشان در شهردانشگاهی تفرش قراردارد.
روحش شاد و یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد




پنجم آذر 88

روشهای برطرف کردن تنهایی

پنجم آذر 88

نوع مطلب :

احساس ناخوشایند جدا بودن از دیگران و آزردگی بهبود روابط انسانی تنهایی نام دارد.

نگاه اجمالی

شما در اتاقتان تنها نشسته‌اید. می‌خواهید با دیگران باشید، اما نمی‌توانید کسی را که بتوان به دیدار او رفت در نظر بگیرید. یا شاید با گروهی از انسان‌ها باشید و در عین حال ، به گونه‌ای عجیب احساس انزوا و جدا بودن از دیگران بکنید. هنگامی که روابط شخصی ما بسیار کم یا بسیار ناخشنود کننده باشد، احساس تنهایی می‌کنیم.

انواع تنهایی

تجربه تنهایی پدیده رایجی است، اما انواع متفاوتی از آن وجود دارد.


  • تنها گذرا: به صورت دوره‌های کوتاه مدت و مختصر تنهایی است، هر چند زندگی اجتماعی شخصی عموما رضایت بخش به شمار می‌آید.
  • تنهایی انتقالی: فرد در گذشته‌ای نه چندان دور از روابط اجتماعی خوبی برخوردار بوده است، اما اخیرا بخاطر رویداد خاصی از قبیل طلاق ، مرگ عزیزان ، مهاجرت احساس تنهایی می‌کند.

  • تنهایی مزمن: که به مدت یک دوره چنر ساله طول می‌کشد و در طی آن هیچ گونه رابطه اجتماعی خشنود کننده‌ای وجود ندارد.

علل تنهایی

هنگامی تنهایی به سراغ ما می‌آید که به خاطر رویدادهایی هم چون مرگ ، طلاق ، کوچ کردن به شهری دیگر و یا محرومیت از قرار ملاقات ، شبکه‌های اجتماعی ما گسسته می‌شوند. اما ویژگی‌های شخصی نیز در احساس تنهایی دخیل هستند. مثلا عزت نفس پایین هم آدمی را از کوشش برای برقراری دوستی با دیگران باز خواهد داشت. همچنین ادراک نادرست دیگران می‌تواند در روابط تداخل ایجاد کند.

ترس از موقعیتهای اجتماعی (خجالت) نیز می‌تواند ما را از برقراری در روابط یا دیگران باز دارد. افکاری نیز که در هنگام برخوردهای اجتماعی وجود دارند می‌توانند در روابط ما اختلال ایجاد کنند. سرانجام اینکه ، به نظر متخصصان امکان دارد مهارت‌های اجتماعی ضعیف باعث اختلال در روابط شوند. ممکن است به این خاطر تنها باشیم که نمی‌توانیم - یا فکر می‌کنیم نمی‌دانیم - چگونه با دیگرانی که در دور و برهان هستند، رفتار کنیم. بهترین راه برای خنثی کردن این عوامل شاید صرفا آن باشد که در دور و بر دیگران باشیم، برخی از واکنش‌های آدمی در برابر تنهایی مثل فعل پذیری ، پرخوابی ، پرخوری ، استفاده از آرامبخش‌ها ، تماشای بیش از حد تلویزیون ، استفاده نادرست از الکل یا اعتیاد به کار می‌تواند انزوا و تنهایی را تشدید کند.

درمان تنهایی عبارت است از ورود به جرگه‌ای از دوستان و بستگان که با آنها می‌توان کارهایی را بطور مشترک انجام داد. تنهایی عاطفی به خاطر در فقدان یک دلبستگی عاطفی نزدیک و صمیمانه است. تنهایی عاطفی را نمی‌توان با دستیابی برطرف کرد بلکه باید صمیمیت عاطفی برقرار شود. شاید بد نباشد که این بخش را با یک نکته امید بخش تمام کنیم. با افزایش سن تماس‌های اجتماعی نیز بیشتر می‌شود.

منبع : سایت رشد




پنجم آذر 88

فرهنگ ایرانی

پنجم آذر 88

نوع مطلب :

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 
 

فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. برای شناخت فرهنگ ایران باید به کشورهای مستقلی که در پیرامون ایران هستند نیز نگریست. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی کم یا زیاد گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. حتی سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است.

در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد: ۱- زبان پارسی که از شاخصه‌های اصلی فرهنگ ایرانی است. ۲- اعیاد ملی از جمله نوروز و شب یلدا و تقویم هجری شمسی ۳-مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن ۴- دین‌ها و آیین‌های زرتشتی، مهرپرستی و بهائی ۵- هنر ایرانی (ادبیات و شعر پارسی، معماری ایرانی و غذای ایرانی)، ۶-فرهنگهای کردی وآذربایجانی


 

 افتخارات و امتیازات فرهنگی

فرهنگ ایرانی با داشتن سنن مخصوص خود همچون تقویم خورشیدی خاص خود، از بسیاری از فرهنگهای دیگر مجزا می‌شود. در حالی که تقریباً همه کشورهای دنیا از یکی از سه تقویم میلادی (خورشیدی)، هجری قمری (بر اساس ماه)و تقویم چینی (بر اساس ماه) استفاده می‌کنند، تقویم ایرانی به عنوان یکی از دقیق ترین این تقویم‌ها با داشتن نقطه شروع بسیار دلپذیر (آغاز بهار) از نقاط برجسته فرهنگی ایران می‌باشد.

ایرانیان چندین بار با تأثیر گذاشتن بسیار بر روی قوم مهاجم قدرت فرهنگ خود را به رخ قوم مهاجم کشانده‌اند. تأثیر شدید فرهنگ ایرانی بر اعراب و به وجود آمدن مذهب شیعه و تأثیر بسیار بر قوم بدوی مغول انکار ناپذیر است ایرانیان صاحب دومین زن وزیر در جهان بوده‌اند.


جدا از افتخارات تاریخی، فرهنگ ایرانی از دو مشخصه بارز فرهنگی برخوردار است که به این فرهنگ هویتی ممتاز می‌دهد. این دو مشخصه، یکی «هنر و ظرافت در لذت» و دیگری « سطح بالای هیجان در زندگی» می‌باشد. فرهنگ ایرانی به شدت غنی است در تولید لذت، هنر و شادی، و مملو از ظرافت هایی است که بسیاری از فرهنگهای حاکم بر کشورهای پیشرفته فاقد آن هستند ظرافت هایی که در راستای افزایش شادی و هیجان و در نتیجه لذت بیشتر بشر از زندگی تعبیه شده اند. از این ظرافت های فرهنگی می‌توان به شعر و ادبیات ایرانی و شهرت و نفوذ جهانی آن و یا به جایگاه طنز و موسیقی در فرهنگ ایرانی اشاره کرد. جدا از این هنرهای تجسمی و لذت های بصری جایگاه ویژه خود را در فرهنگ ایرانی دارد. از فرش ایرانی که در همه دنیا به زیبایی معروف است تا هنرهای میناکاری ، خاتم کاری ، منبت کاری ، معرق کاری و ده‌ها هنر دیگر ایرانی نشانگر علاقه قابل ملاحظه ایرانیان به زیبایی و ظرافت است . یکی دیگر از سمبل‌های ظرافت فرهنگ ایرانی، غذاهای متنوع ایرانی می‌باشد. با اینکه خورشت‌های ایرانی تا حدی شبیه به بعضی از غذاهای هندی است و کباب‌های ایرانی هم دارای شباهت‌هایی به کباب‌های یونانی و عربی است، غذای ایرانی دارای بسیاری عناصر منحصر به فرد خود می‌باشد.

اهمیت لذت، هنر و هیجان در فرهنگ ایرانی از بعدی دیگر هم قابل بررسی است. در حالی که یک ایرانی در ایران، به علت وجود اختلال در بسیاری از سیستم های زندگی خود، معمولاً اضطراب بالایی در زندگی خود تحمل می‌کند، در عوض به دلایل فراوان در زندگی خود هیجان زیادی حس می‌کند و کمتر دچار حس تنهایی و گوشه گیری می‌شود.[نیازمند منبع] کم بودن شاخص فردگرایی در ایران، در مقایسه با بسیاری از کشورهای مغرب زمین، جدا از اینکه حکایت از سنتی بودن بسیاری از ساختارهای فرهنگ ایرانی دارد، علامت وجود روحیه همدلی در ایرانیان است.[نیازمند منبع] جدا از این، بسیاری از رفتارهای آنارشی وار در فرهنگ های گرم و از جمله ایران، ریشه در روحیه هیجان جو ایرانیان دارد که از دیدگاهی به میزان بالای تابش آفتاب مرتبط است. این هیجانات به نوعی باعث افزایش نشاط در زندگی بسیاری از ایرانیان و در نتیجه کاهش افسردگی می‌شود.

نقاط ضعف

در اثر حملات بسیار گسترده‌ای که بر ایران در طول تاریخ وارد شده‌است و در کنار آن آب و هوای گرم و خشک ایران، فرهنگ ایران دچار مشکلات عدیده‌ای شده‌است . منظور از حمله، تهاجمی است که به سلطه قومی خارجی با منافع متفاوت، و تامین اهداف آن قوم برای مدتی طولانی منتهی شده‌است (که حملات اعراب، تیمور و مغول از این دسته‌اند). حملاتی که به سلطه قوم خارجی با منافع متفاوت منجر می‌شود به صورت‌های گوناگون بر فرهنگ یک کشور تأثیر می‌گذارد که می‌توان به ایجاد ترس و روحیه محافظه کاری و در کنار آن افزایش خشونت در جامعه اشاره کرد.

 عناصر اصلی فرهنگ ایرانی

نوروز و تقویم هجری شمسی: نوروز از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی فلات ایران یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در آفریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد. از جشن‌های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن‌های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است. در تقویم جلالی روز اول سال طوری تنظیم می‌شده‌است که با اعتدال ربیعی همگام شود و در نتیجه سال‌ها ۳۶۵ یا ۳۶۶ روز داشته‌اند. تقویم رسمی ایران و تقویم رسمی افغانستان بر اساس تقویم جلالی ساخته شده‌اند ولی هم طول ماه‌هایشان و هم مبدأ تاریخشان با تقویم جلالی متفاوت است.


زبان پارسی (دری و تاجیک):فارسی، پارسی، یا فارسی دری (در برخی متون قدیم: پارسی دری) زبان رسمی کشور ایران و تاجکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۷۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور دارد. زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هندوستان و پاکستان دارد (نگا:زبان فارسی در شبه قاره هندوستان). رویهمرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس .زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند در زمان سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان، اردو است که در واقع «ایرانی‌شده» زبان هندی و به شدت تحت‌ تأثیر فارسی است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملاً به زبان فارسی سروده شود. در زبان فارسی به خط فارسی حدود ۳۲ حرف اصلی وجود دارد که به مجموع آنها الفبای فارسی گفته می‌شود.

اسلام و مذهب تشیع و شاخه‌های مختلف آن: اکثریت ایرانیان بعد از حمله اعراب در طول زمان به آیین اسلام گرویدند و مسلمان شدند. مسلمانان بر این باورند که خدا مستقیماً بر بسیاری از پیامبران وحی فرستاده و محمد آخرین آنها است. نزدیک به ۸۹٪ ایرانیان شیعه می‌باشند. شیعیان علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند. در حالی که مذهب شیعه دسته کم از قرن دوم هجری با این نام به معنای پیرو شناخته شده بود و در زمان امام ششم شیعیان رشد قابل ملاحظه‌ای داشت، ولی گسترش و ظهور شیعه دوازده امامه به سبک فعلی از زمان حکومت صفوی در ایران انجام شد که شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام نمودند و از تشیع به عنوان ابزاری برای وحدت ملی استفاده نمودند. این مساله که ایرانیان به طور تاریخی به اینکه پادشاهان باید فر شاهنشهی داشته باشند و خون شاهنشهی باید در رگ هایشان جاری باشد اعتقاد داشته‌اند  در نزدیک شدن فرهنگ شیعه و ایرانی بسیار موثر بوده‌است. به دلیل گسترش تشیع و شکل گیری فعلی آن در زمان پادشاهان صفوی و توسط ایرانیان، فرهنگ ایرانی و شیعه اشتراکات فراوانی دارد.

زبان و فرهنگ آذربایجانی:با آمدن اقوام آریایی به فلات ایران، اقوام بومی آذربایجان با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند. از آن تاریخ به بعد آذربایجان قسمتی از ایران بود و پس از حمله اعراب به ایران در قرنهای ابتدایی ورود اسلام به ایران آذربایجان از کانونهای عمده مقاومت وشورش ایرانیان در برابر اعراب بود. از حدود قرن پنجم هجری به بعد، حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری که بازمانده و متحول شدهٔ زبان مادها بود، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در سرزمین آذربایجان فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. در دوران مغول‌ها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند بازهم به نفوذ ترکان افزوده شد.

بعدها از زمان صفویان که خود به نوعی برخاسته از آذربایجان بودند و ورود اقوام قزلباش و اقوام دگر به آن دیار آذربایجان از اهمیتی مضاعف برخوردار گشت و فرهنگ جدید آذربایجان که تأثیر گرفته از تاریخ پر فراز و نشیب خود بوده‌است، تأثیری شگرف بر تاریخ و فرهنگ ایران گذاشته‌است.

زبان و فرهنگ کردی: بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند. این نکته که که زبان کردی بازماندهٔ زبان ماد است، و التزاما کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند، تا زمانی که زبان مادی بدرستی شناخته نشده، کماکان یک فرضیه باقی می‌ماند. آیین‎های ایرانی، مانند نوروز، مهرگان، و سده، میان کردان با شکوه بی‎مانندی برپا می‎گردد و تا امروز هم در میان گروه‎های بزرگی از کردان که به فرقه‎های کهن دینی این سرزمین منسوبند، ردپای بسیاری از باورهای «مغانی»، «مزدکی»، «زروانی» و «مانوی» دیده می‎شود که نمادی از اعتقاد مشترک باستانی آنان با کیش‎های ملی ایرانی می‎باشدموسیقی کردی بخش بزرگی از موسیقی فعلی ایران را تشکیل می‌دهد و بسیاری از مشهورترین خواننده هاو گروههای موسیقی سنتی داخل ایران، از کردستان می‌باشند.


دین زرتشتی

آیین میتراییسم یا مهر پرستی: مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانسته‌اند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است. اولین گروه آریایی‌هایی که وارد فلات ایران شدند در پیمان نامه‌های میان خود به میترا سوگند می‌خوردند. بسیاری از جشن‌های و سنن ایرانی ریشه در میتراییسم دارد به طور مثال شب یلدا ریشه در اعتقاد ایرانیان به تولد میترا در این زمان دارد. روزها تا این شب کوتاه می‌شوند و بعد از این شب شروع به طولانی شدن می‌کنند. این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده‌است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

  • شعر و ادبیات: شعر از جایگاه رفیعی در ادبیات فارسی برخوردار است. نخستین نمونه‌های به دست آمده از شعر در ایران، پیشینه‌شان به روزگار زرتشت پیامبر و سروده‌هایش در گاهان می‌رسد. این سروده‌ها به گویش گاهانی از زبان اوستایی است. همچنین از دوران پهلوانی (اشکانی) منظومه‌هایی - مانند ایاتکار زریران (یادگار زریران) و درخت آسوریک - به زبان پهلوی اشکانی در دست است.




چهارم آذر 88

خاطرات دانشجوی سردرگم

چهارم آذر 88

نوع مطلب :

با سلام به همه دوستان . یه ترم دیگه هم داره تموم می شه ، ترمی كه برام سرشار از خاطره ، تجربه ، لذت و سختی بود . ترمی كه بار سنگین سلف رو دوشمه . اما تو این مدت خیلی اتفاقات جالبی رو دیدم . زمان ثبت نام ،‌اونایی كه تازه می خواستن وارد محیط دانشگاه بشن احساس می كردن وارد یه دنیایه تازه و عجیب شدن . یه دنیایی كه قوانین خاص خودشو داره و آدم به اصطلاح باید باكلاس باشه . یادم یه خانمی كه با پدرش واسه ثبت نام اومده بود وقتی گوشی پدرش زنگ زد یه نگاه بد به اون كرد و گفت : بابا این جا دانشگاست گوشیت باید سایلنت باشه  حالا بگذریم كه از وقتی اومد دانشگاه هر وقت می یاد سلف یه آهنگی هم با گوشیش می ذاره . اون روزا آدمایی رو می دیدی كه خود واقعی شون بودند . ساده و معمولی كه حتی اسم های بای به گوششون نخورده بود و بعد از حدود یه ماه با یه غلضت خاصی می گن هات چاكلت كه هر كی ندونه فكر می كنه همین الان از اروپا اومده و وقتی می گی منظورت شكلات داغه یه جوری نگات می كنه كه انگار داری افغانی باهش صحبت می كنی . زمان ثبت نام می شد اضطراب تو چهره پدر و مادرها دید . نمی دونستن این دنیای جدید چه طوریه . هفته های اول دانشگاه وقتی غذا ماكارونی بود ورودی های جدید با یه كلاسی خاصی می گفتن اه ماكارونی !!

اینم شد غذا ،‌فكر كردن این جا هم خونه مامان جونه كه غذاهای خوشمزه درست بشه و اونا فقط لطف كنند و میل فرمایند . كم كم به این اوضاع عادت كردن و فهمیدن دانشجو وقی گرسنه باشه سنگ هم حاضره بخوره چه برسه به ماكارونی  خدا رو شكر كه این ترم خدا خانم صابری رو واسه این ساختمون فرستاد و گرنه اگر قرار بود وضعیت غذا مثل ترمای قبل بود وای كه چی می شد

دانشجویان عزیز ترمای اول سعی می كنند با بهترین لباسها ، جدید ترین مد ها و گفتن حرفای قلمبه ای كه خودشونم معنیشو نمی دونند  تشریف بیارن دانشگاه اما وقتی به ترم های اخر می رسند دیگه از قید و بند این حرفا رها می شن و تبدیل می شن به همون آدمی كه روز اول اومد ثبت نام كردن با این تفاوت كه از نظر فرهنگی ،‌عقلی و فرهنگی رشد كردند . بعد از كلی تلاش بالاخره تونستم واسه سلف اینترنت بگیرم واسه همین سعی می كنم هر روز یه مطلب جدید بذارم . منتظر نظرای قشنگتون هستم




چهارم آذر 88

10 دلیل عمده اهمیت برنامه ریزی در زندگی

چهارم آذر 88

نوع مطلب :

1- یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد. برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا می خواهید بروید و چطور باید به آنجا بروید. بدون برنامه، شما در زندگی جهت نخواهید داشت و وقت خود را برای کارهایی تلف خواهید کرد که ممکن است هیچ تاثیری در آینده ی شما نداشته باشند.
2- یک زندگی برنامه ریزی شده، رویاهای شما را قابل دسترس قرار می دهد. اگر تابه حال رویاهایتان برایتان غیرممکن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این خاطر بوده شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نکرده اید. برنامه ی زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد.
3- یک زندگی برنامه ریزی شده، کنترل زندگی را در دست خودتان قرار می دهد. اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار کنید یا اجازه بدهید که دیگران زندگیتان را کنترل کنند، مطمئناً ناامید و دلسرد خواهید شد. درد ست گرفتن کنترل زندگیتان تنها راه رسیدن به چیزهایی است که واقعاً می خواهید.
4- یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما آرامش می دهد. همین که بدانید قدم ها و مراحل رسیدن به آنچه از زندگی می خواهید را طی می کنید، به شما احساس آرامش خواهد داد. بدون برنامه، دچار گیجی و سردرگمی خواهید شد که کجا بروید و روزهایتان را چطور بگذرانید.
5- یک زندگی برنامه ریزی شده به شما هدف می دهد. وقتی تصمیم می گیرید که روی برنامه زندگی کنید، یعنی می خواهید هدفمند زندگی کنید. دیگر زندگی کردنتان، بودن خالی نیست. شما برای خود هدفی دارید و برای رسیدن به آن قدم برمی دارید.

6- یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما شور و اشتیاق می دهد. موفقیت تحقق پیش رونده ی یک هدف ارزشمند است. موفقیت سرنوشت نیست. وقتی هدفی پیش روی خود داشته باشید، با شور و اشتیاق بیشتر زندگی می کنید و برای رسیدن به آن هدف قدم برمی دارید.
7- یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما قدرت می دهد. برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی باعث میشود به همان طریقی که دوست دارید زندگی کنید و به کسی نیاز نداشته باشید.
8- یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود شکرگذار نعمت های خداوند باشید. شما ناظر هر آن چیزی خواهید بود که خدا به شما داده و برنامه ریزی برای زندگیتان نشان می دهد که به نعمت های خدا احترام می گذارید، قدر آنها را می دانید و شکرگذار هستید.
9- یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود ناخودآگاهتان هم به خدمت شما درآید. وقتی برنامه ریزی می کنید، بصیرتی در ناخودآگاهتان می کارید و آن بصیرت فرصت ها لازم برای رسیدن به موفقیت را برایتان فراهم می آورد.
10- یک زندگی برنامه ریزی شده به شما آزادی می دهد. وقتی برای شکل دادن به سرنوشتتان آزادی طلب کنید، واقعاً آزاد خواهید بود.




  • کل صفحات: 3
  • 1  
  • 2  
  • 3